تبليغاتX
...تا انتهای دنیا


...تا انتهای دنیا

گویند دیوانگان را به محبت دوا کنند/ما را محبت توست که دیوانه میکند...


نوشته شده در 88/08/14ساعت 13:50 توسط ع پ| |

و خداوند بهتر میداند که در پس هر لحظه از زمان چه نهفته است و اوست که موهبت نعمتهایش زندگی ام را پر کرده...

پ ن:خدایا نگذار سردی اندیشه ها،نگاه ها و قلب ها وجودم را تسخیر کند...

نوشته شده در 88/08/12ساعت 22:53 توسط ع پ| |

خوب گاهی باید گذشت...

گاهی باید به هیچ چیز فکر نکرد...

گاهی باید گذاشت زندگی آدم راپیش ببرد وگرنه هر چه چنگ بزنی این کلاف سر در گم بیشتر در خودش فرو میرود...

گاهی باید چشمانت را برداری از روی زمین ،حتی نیم نگاهی کار را خراب میکند

آنوقت کمسو ترین امیدت میشود بزرگترین ناامیدیت

گاهی باید خالی شوی از هر چیزی که پایت را بند کرده

گاهی باید گذشت و گذشت...

نوشته شده در 88/08/04ساعت 20:56 توسط ع پ|

  یه مطلب نوشته بودم در مورد تغییر رشته خودم ،ولی حذفش کردم به دلایلی که احتمالا  بعدا توضیح خواهم داد ;)
نوشته شده در 88/07/17ساعت 13:28 توسط ع پ| |

وهر روز برای من تکرار لحظه شیرین انتظار است..

آرام گام بر میدارم و از پشت دیوار سرک میکشم ، به امید اینکه تو آنجا ،روی نیمکت کنار پنجره ایستگاه نشسته باشی  ...

میدانم روزی شیرینی نگاهت را خواهم چشید...

نوشته شده در 88/07/03ساعت 0:37 توسط ع پ| |

"یاران هر کدام با کاروان نور به سر منزل مقصود رسیدند و من هنوز در الهم انی اسئلک..

خدایا مرا هم بپذیر ..."


از یادداشت های شهید علیرضا فتاحی


نوشته شده در 88/06/30ساعت 4:20 توسط ع پ|

همه چیزمان به ابتذال رفته

روشن فکریمان، فرهنگمان، حتی دلسوزی هایمان هم مبتذل شده اند

انگار دستاورد قرن بیستم بیش از هر چیز ابتذال است

واقعا نمیفهمم چه ضرورتی دارد برای اثبات روشن فکریمان همه چیز را با هم قاطی کنیم

نبود آزادی مطلق سیاسی _اجتماعی  در کشور دلیل بر انکار حق زندگی عده ای انسان بی گناه میشود؟!

ساقط کردن یک عده آدم از هستی به جرم بودنشان، با کم بودن تعداد روزنامه های منتقد در کشور در یک ردیف قرار دارند؟!

مقایسه کردن هایمان هم مبتذل شده اند...

 

نوشته شده در 88/06/27ساعت 19:10 توسط ع پ| |

مرا بیاموز از آنچه تو را در آسمان آموختند...

نوشته شده در 88/06/24ساعت 18:50 توسط ع پ|

امشب شب قدره...

و من چه قدر دلم گرفته، از دست خودم...از...

...

خیلی وقت گذشته از زمانی که همه مون دور هم جمع بودیم...

اما  مدتیه که دیگه گرمی حضورتون رو حس نمیکنم...

به خاطر یک گناه...یک گناه نادانسته...

...


 امشب میخوام دعا کنم برای همه...هرکسی که میشناسم و نمیشناسم...

 خدایا میخوام امشب دعا کنم  که به حق همه ی مومنین و صالحین ...آدمم کنی..آ د م

 میخوام دعا کنم که این مهر لعنتی رو برداری از رو دلم...

... 

الهی و ربی من لی غیرک

الهی و ربی من لی غیرک

الهی و ربی من لی غیرک

... 


نوشته شده در 88/06/17ساعت 17:45 توسط ع پ| |

پا به پای تو می آیم ،اگر دستانم را بگیری...

                 

               

             

نوشته شده در 88/06/05ساعت 23:15 توسط ع پ| |


Design By : Night Skin